نوشته های ماندگار
نوشته هایی که هیچگاه فراموش نمی شوند!!!
کسی که در برابر ظلم سکوت کند ظالم است.امام علی(ع) گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز هدی جونم دیگه نمی دونستم چی بگم . . .فقط می تونم دعا کنم همین!!!!! اینم یه شعر دیگه که امیدوارم خودت معنیش رو درک کنی!!!! من همیشه با این شعر رو دوست داشتم ..... صحبت از پژمردن يک برگ نيست واي ! جنگل را بيابان مي کنند ! دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي کنند هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا آنچه اين نا مردمان با جان انسان مي کنند. صحبت از پژمردن يک برگ نيست فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بيابان بود از روز نخست در کويري سوت و کور در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است . امیدوارم از این شعر خوشتون آمده باشه!!!! سبز باشید و مقاوم! دست مزن! چشم٬ ببستم دو دست راه مرو! چشم٬ُ دو پایم شکست حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم٬ ببستم دهن هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن لال شوم ٬کور شوم ٬کر شوم لیک محال است که من خر شوم «سید اشرف الدین حسینی» دکتر شریعتی : وقتی که زور لباس تقوا می پوشد ٬بزرگترین فاجعه ی تاریخ رقم می خورد!!!! سبز باشید و مقاوم!!!! سلام! ببخشید یه مدت وبم فسیل شد!!!! برایت دعا می کنم تا ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه نث خدا را از تو می گیرد... . (دکتر علی شریعتی) اینم یه دعا برای همتون که دلم براتون خیلی تنگ شده!!!! ما رو هم سر تحویل سال دعا کنید!! *عیدتون مبارک!!!* ای زینب ، ای زبان علی در کام ! با ملت خویش حرف بزن ! ای زن ! ای که مردانگی در رکاب تو ، جوانمردی آموخت... ای زبان علی دز کام ! ای رسالت حسین بر دوش ! ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را ، در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلّادان ، همچنان به گوش تاریخ می رسانی ، زینب ، با ما سخن بگو ! مگو که بر شما چه گذشت ! مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی ! مگو که جنایت ، آن جا تا به کجا رسید ! مگو که خداوند ، آن روز ، عزیز ترین و پر شکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است ، یک جا در ساحل فرات ، و بر روی ریگزار های تفتیده ی بیابان طف ، چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگان عرضه کرد ، تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند....؟ آری زینب ! مگو که در آن جا بر شما چه رفت ! مگو که دشمنانتان چه کردند ، دوستانتان چه کردند...؟ آری ای " پیامبر انقلاب حسین " ! ما می دانیم ، ما همه را شنیده ایم . تو پیام کربلا را ، پیام شهیدان را به درستی گزارده ای ، تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی ، همچون برادرت که با قطره قطره ی خون خویش سخن می گفت . ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گل های نو شکفته ی آن دیار را در پیرهن داری ، ای دختر علی ، ای خواهر ، ای که قافله سالار کاروان اسیرانی، ما را نیز در پی این قافله با خود ببر ! «دکتر علی شریعتی» جاده: کوله پشتی اش را برداشت و راه افتادورفت که دنبال خدا بگردد؛ گفت: تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت . نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود. مسافر با خنده ای رو به درخت گفت:چه تلخ است کنارجاده بودن ونرفتن؛ودرخت زیر لب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی و بی رهاورد برگردی؛کاش میدانستی آن چه در جست وجوی آنی همین جاست. مسافر رفت وگفت:یک درخت از راه چه میداند؛پاهایش در گل است او هیچ گاه لذت جست وجو را نخواهد یافت و نشنید که درخت گفت: اما من جست وجو را از خودم آغاز کردم و سفرم را کسی نخواهد دید جز آن که باید. مسافر رفت و کوله اش سنگین بود . هزار سال گذشت؛هزار سال پر پیچ وخم؛هزار سال بالا و پایین. مسافر بازگشت رنجوروناامید خدا را نیافته بود اما غرورش را گم کرده بود.به ابتدای جاده رسید جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود درختی هزار ساله؛بالا بلند و سبز کنار جاده بود.زیر سایه اش نشست مسافر درخت را بیاد نیاورد اما درخت او را می شناخت؛ درخت گفت: سلام مسافر در کوله ات چه داری مرا هم مهمان کن. مسافر گفت:بالا بلند تنومندم؛شرمنده ام کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم.درخت گفت: چه خوب وقتی هیچ چیز نداری همه چیز داری. اما آن روز که می رفتی در کوله ات همه چیز داشتی غرور کمترینش بود جاده آن را از تو گرفت حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت. دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت:هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای؛ این همه یافتی! درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم. و پیمودن خود دشوارتراز پیمودن جاده هاست این شعر مخصوص همه ی اوناییه که دلتنگشونم.......!!!!! هر چند عاشقان قدیمی از روزگار پیشین تا حال از درس و مدرسه از قیل و قال بیزار بودند اما.......... اعجاز ما همین است: ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهرویی کوتاه در آن کتابخانه ی کوچک تا باز این کتاب قدیمی را که از کتابخانه امانت گرفت ایم -یعنی همین کتاب اشارات را- با هم یکی دو لحظه بخوانیم ما بی صدا مطالعه می کردیم اما کتاب را که ورق می زدیم تنها ... گاهی به هم نگاهی.... ناگاه انگشتهای «هیس!» ما را از هر طرف نشانه گرفتند انگار غوغای چشم های من و تو سکوت را درآن کتابخانه رعایت نکرده بود! « قیصر امین پور» سلام بچه ها!!! دلم برا همتون خیلی خیلی تنگ شده......!!!!!! دیدم پاییز شده گفتم یه متن کوتاه درباره ی پاییز بزنم....
سقوط یک برگ از شاخه ی درخت یعنی پاییز بچه ها دلم برا همتون تنگ شده اما انقدر مشق ها زیاده که......... اومدم آپ کنم گفتم دو تا متن کوتاه بزنم!!!!! امیدوارم خوشتون بیاد!!!!
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
.ای پناهگاه ابدی ! تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی
« دکتر علی شریعتی »![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
| Design By : Night Skin |






